عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ؛ ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ، ﻧﻪ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻨﮓ ﮐﺮﺩﻥ، ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗـﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺭﺿﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ... ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ، ﺧـﺴـﺘـﻪ، ﺍﺯ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﻧﺎ ﺭﻓﯿﻘﯽ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺍﻡ، ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﭼﺸﻤﻬﺎ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺎﻧﻨﺪ ، ﻣﺪﺍﻡ ﻫﺪﻓﻮﻥ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺭﻡﺻﺪﺍ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺎﻧـﻨﺪ ... ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻗﺒﻞ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

آمار مطالب

:: کل مطالب : 200
:: کل نظرات : 89

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 168
:: بازدید سال : 211
:: بازدید کلی : 211

RSS

Powered By
loxblog.Com

چه دورانی بود...
دوشنبه 18 دی 1391 ساعت 14:42 | بازدید : 1111 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…

 

 


تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پرازتصمیم کبری میشدیم
 

بقیه در ادامه مطلب...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
میخواهم تنهایی ام رابه رخ این هوای دو نفره بکشم ...
یکشنبه 17 دی 1391 ساعت 14:38 | بازدید : 1227 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

باران که میبارد ...


حتی به خواسته ی چتر هم جواب منفی میدهم.



میخواهم تنهایی ام را


به رخ این هوای دو نفره بکشم ...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سر چه چیــــــــــــــز؟
یکشنبه 17 دی 1391 ساعت 12:41 | بازدید : 1168 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

بیخودی پرسه زدیم  صبح مان شب بشود، بیخودی حرص زدیم سهم مان کم

نشود، ما خــــــــــــــدا را با خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم ...   ما به

هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم ما حقیقت ها را  زیر پا  له کردیم و چقدر حظ

کردیم که زرنگی کردیم روی هر حادثه ای   حرفی از عشـــــــــــق زدیم

از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
درد و دل
یکشنبه 17 دی 1391 ساعت 12:32 | بازدید : 1289 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

حماقت هایی هستند که با یاد آوری انها می خندیم و این حماقت ها درد اورترین خاطرات زنــــــــــــــــدگی ما هستند....


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
جواب امام علی در مورد علم بهتر است یا ثروت؟؟
شنبه 16 دی 1391 ساعت 13:00 | بازدید : 1146 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

- حضرت علی(ع) در پاسخ فرمودند : علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.


...بقیه در ادامه مطلب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
سر بجاي پا درون روضه‌ات عمداً نهم
شنبه 16 دی 1391 ساعت 12:56 | بازدید : 1445 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

سر بجاي پا درون روضه‌ات عمداً نهم
زآنکه ميترسم که بر بال ملائک پا نهم

در محشر اگر لطف تو خيزد بشفاعت
بسيار بجويند و گنهکار نيابند

شفيع خلق بروز جزا توانم بود
اگر سگي ز سگان رضا توانم بود


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یا ثامن الحجج دل ما وا نمي‌شود
شنبه 16 دی 1391 ساعت 12:48 | بازدید : 1446 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

یا ثامن الحجج دل ما وا نمي‌شود

خيلي تلاش کرده ام اما نمي‌شود

 

هر جا که رفته‌ام و به هر کس که گفته‌ام

گفته است به دست من گره ات وا نمي‌شود

اصلاً به هر که رو زده‌ام گفته با تشر

هر جا که مي‌روي برو! اين جا نمي‌شود

 

نازم به شاعرت که چه زيبا سروده است!

وقتي دل شکسته مداوا نمي‌شود…

 

دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب

از او شنيده مي‌شود الّا، «نمي‌شود»

 

حالا من شکسته دل خسته ي غريب

رو کرده ام به سوي تو آقا، نمي‌شود؟

 

گفتم «سلام حضرت مشکل ‌گشا» و بعد

اذن دخول خوانده ام آيا نمي‌شود

 

راهم دهي حرم؟ که به ناگه کسي زغيب

تغيير داد قافيه ام را که مي‌شود!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اسماعیل طلایی
جمعه 15 دی 1391 ساعت 15:14 | بازدید : 1648 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )


 

قضییه از این قرار بود که؛

كه یك روز اسماعیل  هنگام رفتن به بازی كردن  با دوستان خود .دوستانش او را برای بازی  كردن راه نمی دادند اسماعیل دلیل این كار دوستان را پرسید گفتن چون لباس تو  كهنه و پاره  به تن داری  ما خجالت می كشیم با تو بازی كنیم

بقیه در ادامه مطلب....



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
وصیت نامه شهید کاظمی
چهارشنبه 13 دی 1391 ساعت 14:21 | بازدید : 1278 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهید ان علیاً ولی الله

خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.

نمی‌دانم چه باید کرد، فقط می‌دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می‌باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی‌یابم هر موقع آماده می‌شوم چند کلمه‌ای بنویسم، آنقدر حرف دارم که نمی‌دانم کدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، که در یک کلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می‌کردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم.

ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمة زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم کن، ای خدا یا رب العالمین.

راستی چه بگویم، سینه‌ام از دوری دوستان سفر کرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را باید تحمل کنم. ای خدای کریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و کریم، تو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.

گرچه بدم ولی خدا تو رحم کن و کمک کن. بدی مرا می‌بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی‌ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می‌کنم، از روی سرکشی نیست. بلکه از روی نادانی می‌باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فکر می‌کنم، می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای کریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، کار خوب نکردن، بندة خوب نبود،… دیگر…
حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عکس نگاه می‌کنم. از درد سختی که تمام وجودم را می‌گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی‌منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم که باید سختی دوران را طی کنم. الله اکبر خداوندا خودت کمک کن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همة بندگان خوبت قسم می‌دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم،

انشاء الله تعالی.

منزل ظهر جمعه

۶/۴/۸۲

           


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ارزوی شهادت...
چهارشنبه 13 دی 1391 ساعت 14:19 | بازدید : 1169 | نوشته ‌شده به دست barooni84 | ( نظرات 0 )

عازم کربلا بودم . روز قبل از حرکت برای خداحافظی با شهید کاظمی تماس گرفتم. بعد از اظهار محبت برای این تماس ، گفت: چشمت به گنبد و بارگاه حضرت عباس (ع) که افتاد ، اگر یاد من بودی به آقا سلام برسان و بگو، تو می‌دانی که من چقدر تو را دوست دارم. من فقط از تو یک خواسته دارم؛ آن‌هم شهادت است. بگو، آقا نگذار همین ‌طوری ازبین بروم.

بعد گفت: این را هم به آقا بگو،اگرممکن است فقط به من کمی مهلت بدهید؛چندتا کار ناتمام دارم، تمام کنم. خودم تاریخش را اعلام میکنم .




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

تعداد صفحات : 20


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران